موافق ترین مخالف

موافق ترین مخالف

عکاس : مریم سردشتی
نویسنده : صبا هاشمی

او با قلب عزادارش وسط شلوغی‌های شهر، کربلا را تجربه می‌کند، هر سال در بزنگاه دوراهی انتخاب حسین(ع) و گندم ری می‌ماند، هر بار به جای حرمله سه شعبه به دستان لرزانش می‌گیرد و در آخر هر بار که شمر تعزیه می‌شود، تلاش می‌کند پایان ماجرا را عوض کند و اینبار حسین‌(ع) کشته نشود.

هتریک

هتریک

عکاس : سید متین هاشمی
نویسنده :

او در شهری گمنام در ته آذربایجان می‌خواست شبیه «دیگو مارادونا» ماندگار شود یا شبیه «مسی» در زمین فوتبال بدرخشد یا شاید «علی دایی» ایران شود اما او یک گل نزد بلکه هتریک کرد.

بالانچ

بالانچ

عکاس : مجتبی حیدری
نویسنده : محمد حسین حیدری

اقتصاد روستا در ذات خود مولد است و اگر روستا شکل طبیعی خود را داشته باشد در هیچ امری نیازمند جایی خارج از جغرافیای خود نیست.

پاریگ

پاریگ

عکاس : زهرا استادزاده
نویسنده :

رضا خلیلی از کودکی سودای گشتن دنیا و طبیعت را در سر داشت. اگر چه او توانایی دیدن همه دنیا را ندارد اما حالا کاری کرده است که از نقاط مختلف دنیا به دیدن او می آیند.

صدا و سکوت

صدا و سکوت

عکاس : سید متین هاشمی
نویسنده : صبا هاشمی

ترکیب صدا و سکوت جهان ماورایی موسیقی را میسازد و نت ها از دل همین آرامش و هیجان توامان متولد می شوند، روح بهمن خانپور جایی بین همین مرز حرکت می کند...

بانوی مهر

بانوی مهر

عکاس : مجتبی حیدری
نویسنده : فاطمه حیدری

چه کسی فکرش را می‌کرد که یک زن بتواند یکه و تنها با احیای یک هنر، آن هم هنری که به یمن مدرنتیه و تکنولوژی از جان افتاده بود، به یک روستا زندگی ببخشد.

آرزوهای مرده

آرزوهای مرده

عکاس : مجتبی حیدری
نویسنده : فاطمه حیدری

قوانین مربوط به سن ازدواج در ایران راه را برای کودک همسری باز گذاشته است. هرچند بسیاری از ازدواج‌های کودک‌همسری‌ با پیگیری دادستان‌ها و نهادهای مدنی جلوگیری و یا ابطال شده‌اند اما هنوز هم در مناطقی از ایران این مساله رواج دارد.

یک پارچه، هزار آرزو

یک پارچه، هزار آرزو

عکاس : زهرا استادزاده
نویسنده : صبا هاشمی

با چرخ خیاطی و اندک وسایلی شروع کرد و قدم به قدم، پیش رفت. زمانی نگذشت که خیاطی انیس و مونسش شد. پشت چرخ خیاطی که می‌نشست آرزوهای بلندقامت و خوش‌تراش خود را می‌دید و هر گلی که به لباس‌ها می‌دوخت، لبخندی برای آینده بود.

ملا لطیف

ملا لطیف

عکاس : سید متین هاشمی
نویسنده : محمد حسین حیدری

لطیف ابتدا با پوشیدن لباس طلبگی، سرنوشت را غافلگیر کرد. لطیف و طلبگی؟! خودش را به حوزه رساند اما نه با عبور از همان مسیرهایی که معمولا منتهی می‌شوند به حوزه. لطیف از باشگاه کنگ‌فو تا حجره جاده‌ کشید.

موافق ترین مخالف
موافق ترین مخالف
مریم سردشتی

او با قلب عزادارش وسط شلوغی‌های شهر، کربلا را تجربه می‌کند، هر سال در بزنگاه دوراهی انتخاب حسین(ع) و گندم ری می‌ماند، هر بار به جای حرمله سه شعبه به دستان لرزانش می‌گیرد و در آخر هر بار که شمر تعزیه می‌شود، تلاش می‌کند پایان ماجرا را عوض کند و اینبار حسین‌(ع) کشته نشود.

یومّا
یومّا
مجتبی حیدری

بعضی وقت ها چند بار در روز. هر بار که بغض به گلوی غنده پنجه بیاندازد، خدا علی الحساب یک فقره ستوته می فرستد تا مادر شهید را به وادی السلام برساند.

در مقابل دیوار
در مقابل دیوار
مجتبی حیدری

مرز برای هرکس یک رنگ دارد، گاهی به سبزی یک دشت، گاهی به رنگ خاک، گاهی به رنگ خون و گاهی سیاه.

پاریگ
پاریگ
زهرا استادزاده

رضا خلیلی از کودکی سودای گشتن دنیا و طبیعت را در سر داشت. اگر چه او توانایی دیدن همه دنیا را ندارد اما حالا کاری کرده است که از نقاط مختلف دنیا به دیدن او می آیند.

بدون دعوت
بدون دعوت
پوریا ترابی

منبر در انحصار محراب مسجد‌ها نیست، فقط کافیست کار وجای درستش را پیدا کنی آن وقت هرکجا که بنشینی و حرفت، حرف باشد، دورت حلقه می زنند و منبر شکل می‌گیرد.

هتریک
هتریک
سید متین هاشمی

او در شهری گمنام در ته آذربایجان می‌خواست شبیه «دیگو مارادونا» ماندگار شود یا شبیه «مسی» در زمین فوتبال بدرخشد یا شاید «علی دایی» ایران شود اما او یک گل نزد بلکه هتریک کرد.