گفت و گو با قهرمان آخورهای متروکه و انبارهای تعطیل؛

در نزاع مرغ و بوقلمون، طویله ها را باید تحویل گرفت!

نویسنده :

خرداد 26, 1398 در 12:49 ب.ظ


محمد عربی پیش از این در زمره کارمندان دولت بوده. او اما به بخور و نمیر دولت و صندلی تضمین شده به مدد استخدام و پاداش بازنشستگی بعد از ۳۰ سال رضایت نمی دهد. یک روز می رود و استعفایش را می نویسد و خلاص! دست زن و بچه را می گیرد و راهی تالش می شود.

روزگاری غذای اعیان و اشراف بود. زمانی که قیمت مرغ هنوز این طور بال در نیاورده و سر به فلک نکشیده بود. آن روزها اگر کسانی می خواستند شرط ببندند بر سر چیزی و سپس اگر ارمغان برنده، صرف غذایی لذیذ تعیین می شد، حتما پای یک وعده خوراک بوقلمون وسط می آمد. آن روزها قیمت یک کیلوگرم مرغ معادل حداکثر یک چهارم قیمت یک کیلوگرم بوقلمون بود. امروز اما قیمت مرغ طوری دور برداشته که با وجود زوال مستمر کیفیت و حمایل کردن انباری از هورمون های عجیب و غریب، ارزشش در هر کیلوگرم تقریبا معادل یک دوم بوقلمون شده است. این از مرغ و این از این طرف! از آن طرف اما قیمت گوشت قرمز اعم از گوساله و گوسفند است که سر به طغیانی بی نمونه برداشته و سفره مردم را به آشوب کشیده. در نتیجه، مصرف گوشت بوقلمون این روزها به طرزی عجیب موضوعیت یافته و سرانه مصرفش از ۵۰ گرم در سال به ۲۲۰ گرم رسیده. در نتیجه چه چیزی؟! در نتیجه این فشار دو سویه و نه وسعت یافتن قدرت خرید! و در میان چه خلایقی موضوعیت پیدا کرده؟! در میان همین خلایق طبقه متوسط، که دو دوتا چهارتایی می کنند و پیش خود لابد می گویند اگر قرار باشد فی المثل در تعطیلات نوروز قیمت مرغ تا کیلویی ۱۷ هزار تومان هم برسد، خوب چه مانعی دارد که یک ۱۰ هزاری هم بگذاریم رویش و سراغ بوقلمون برویم؟! در باب شرح عجایب اقتصاد مملکت همین نکته باریک یحتمل کفایت می کند.

BKKB2891

اما در همین اوضاع و احوال هم جوان هایی پیدا می شوند، فرصت شناس و صاحب اراده و ذوق که کارستان کنند با دست ها و جیب های خالی. سراغی گرفته ایم از یکی از همین نمونه ها در بازار بوقلمون. محمد عربی در سن ۳۲ سالگی، بیش از ۷۰ واحد خانگی تولید بوقلمون را در ۴ شهرستان و ۱۱ دهستان استان گیلان راه اندازی و قریب به ۱۰۰ شغل مستقیم برای مردم دست و پا کرده.

در طویله می شود معجزه کرد

آقای عربی درباره فرصت ها و مزیت های فعلی بازار بوقلمون در ایران می گوید: «رشد ناگهانی قیمت مرغ و گوشت گوسفند و گوساله، مصرف بوقلمون را به طور جدی مورد توجه مردم قرار داده. بسیاری از شرکت های تولید کننده سوسیس، کالباس و کنسرو هم به این نتیجه رسیده اند که حرکت به طرف بوقلمون صرفه بیشتری دارد. در عین حال یک بازار صادراتی جدی در منطقه همواره وجود داشته که البته ایرانی ها همیشه از آن غفلت کرده اند. آذربایجان، گرجستان و روسیه بزرگترین مصرف کنندگان بوقلمون در جهان هستند که از قضا در همسایگی ما قرار دارند. این سه کشور در هفته سر جمع ۵۰۰ تن گوشت بوقلمون مصرف می کنند که عمدتا به قیمتی گزاف از کشورهای آلمان، فرانسه و ترکیه وارد می شود. با در نظر گرفتن مجموعه این شرایط به این نتیجه رسیدیم که عرصه پرورش بوقلمون می تواند بازدهی فوق العاده اقتصادی را با کمترین سرمایه گذاری و خطر پذیری به همراه داشته باشد و بحمدلله همین طور هم بود.»

محمد عربی پیش از این در زمره کارمندان دولت بوده. او اما به بخور و نمیر دولت و صندلی تضمین شده به مدد استخدام و پاداش بازنشستگی بعد از ۳۰ سال رضایت نمی دهد. یک روز می رود و استعفایش را می نویسد و خلاص! دست زن و بچه را می گیرد و راهی تالش می شود. خودش می گوید: «علاقه ام به کسب و کار آزاد بود و این میل را نمی شد با کارمندی جمع کرد. بالاخره دل کندم و استعفا دادم. قرارگاه پیشرفت و آبادانی بخش حویق از شهرستان تالش را به عنوان منطقه محروم به من معرفی کرد. مدتی را در آنجا به بررسی و پرس و جو گذراندم. دیدم اگر بخواهم خودم یک واحد صنعتی تولید بوقلمون راه بیندازم و از یک سالن شروع کنم، ۲۰ سال طول می کشد تا برسم به نقطه ای که در ماه ۳۰۰ تن گوشت تولید کنیم. خوب! این که هنر نبود! باید راه میان بری پیدا می شد. راه میان بر این بود که تولید غیرصنعتی بوقلمون محلی را در خانه های مردم شروع کنیم. در ده و روستا شروع کردم به رایزنی با دهیاران و ائمه جماعت و بزرگان مورد اعتماد مردم منطقه. طرح را برایشان توضیح دادم و همراهی شان را جلب کردم. بعد از آن راهی قهوه خانه های روستایی می شدم و با مردم گپ می زدم. چهره به چهره مزایا و ابعاد طرح را برایشان توضیح می دادم. و بعد هم به خانه شان می رفتم تا امکاناتشان را ببینم. در منطقه ای که اشاره کردم اغلب مردم در خانه یک انباری یا طویله ۱۰۰-۱۵۰ متری بدون استفاده داشتند. گفتم توی این طویله های متروکه می شود معجزه کرد! این طویله ها را باید تحویل گرفت!»

بهترین شغل دوم و بیشترین درآمد موازی با کمترین زحمت

او می افزاید: «همه زورم را گذاشتم پشت جریان سازی و موج بلند کردن توی روستاها. برای مردم کلاس می گذاشتم و صفر تا صد پرورش بوقلمون را در ۱۰ جلسه یادشان می دادم. جوجه یک روزه را تحویل شان می دادم، غذا را هم ۱۰ درصد ارزان تر از بازار برایشان تامین می کردم و بعد از یک دوره ۵ ماهه که جانورها پروار می شدند به قیمت روز -دقیقا به قیمت روز و نه حتی یک ریال کمتر- از مردم خریداری می کردم. این طور شد که به مرور به جایی رسیدیم که حالا بیش از ۷۰ واحد پرورش بوقلمون در این منطقه فعال شده اند که به طور متوسط هرکدامشان ۱۵۵ قطعه بوقلمون در اختیار دارند. به ازای هر ۱۰۰ قطعه بوقلمون در یک دوره ۵ ماهه، ۸ میلیون تومان سود خالص نصیب هر واحد می شود. توجه داشته باشید که در هر متر مربع می توان ۵ قطعه بوقلمون محلی را نگهداری کرد.»

طویله های متروکه و انبارهای تعطیل در منطقه حویق از شهرستان تالش اگر محمد عربی نامی پیدا نمی شد، همین طور بلااستفاده و بی خود باقی می ماندند. همچنان که سال ها و شاید دهه ها همینطور بیکار و بی اهمیت افتاده بودند. و لابد صاحبانشان هم تا ابد خیال بهره برداری از آن ها به ذهنشان سرک نمی کشید. آقای عربی اضافه می کند: «اداره یک واحد تولید بوقلمون خانگی از صاحبخانه در روز حداکثر ۳ تا ۴ ساعت وقت می گیرد، آن هم به صورت ناپیوسته. یعنی این کار می تواند بهترین شغل دوم و درآمد موازی برای مردم منطقه باشد. که در عالم واقع هم همینطور شد. یعنی بسیاری از این ۷۰ واحد، صاحبانشان کارمند آموزش و پرورش و اداره برق و … هستند. صبح قبل از اینکه سر کار بروند، روشنایی سالن را تامین می کنند، دان خوری و آب خوری را ظرف نیم ساعت پر می کنند و بقیه کار را به همسرشان می سپارند. به همین سادگی. خوبی بوقلمون این است که از نظر مقاومت در برابر بیماری و نیاز به رسیدگی به مراتب از گوسفند و مرغ گزینه بهتری به حساب می آید.»

در مصاف با مافیای ۵ نفره صنعت بوقلمون

صادرات به بلاد همسایه هدف اصلی محمد عربی است و تیر بازاریابی اش هم خوب به هدف نشسته. او در این باره خاطرنشان می کند: «بوقلمون محلی کیلویی ۲۶ هزار تومان قیمت گذاری می شود. اما جالب است بدانید که قیمت صادراتی این محصول ۴ برابر این مبلغ است؛ یعنی ۱۰۰ هزار تومان. این قرار دادی است که ما با کشور آذربایجان بسته ایم و از مهرماه هر کیلو بوقلمون را به ارزش ۱۲ منات صادر می کنیم. در فصل پاییز باید هر هفته ۱۵۰ تن گوشت بوقلمون را به آذربایجان و روسیه صادر کنیم. شاید بپرسید این کشورها چرا ترجیح می دهند بوقلمون را از ایران وارد کنند؟! این مساله عمدتا به هزینه های حمل و نقل باز می گردد. خرید این محصول از ایران و حمل و نقل زمینی آن از مرز آستارا بسیار ارزان تر از واردات آن با هواپیما از کشورهای اروپایی است. ضمن اینکه با توجه به شباهت آب و هوایی این کشورها با ایران، طعم گوشت بوقلمون ایرانی به ذائقه شان نزدیک تر است. هدف بعدی مان هم ان شاءالله رسیدن به بازارهای صادراتی کشورهای حاشیه خلیج فارس است.»

آقای عربی درباره چالش های اصلی و موانع پیش روی پرورش بوقلمون محلی در شمال ایران، می گوید: «خلاصه اش این است که ما برای تولید و ایجاد شغل هیچ نیازی به پول و سرمایه دولتی نداریم، اصلا هیچ کمکی نمی خواهیم از دولت، همین که در اعطای مجوزها سنگ اندازی نکنند، دستشان را هم می بوسیم. نمی گوییم در اعطای مجوز سهل بگیرند یا مماشات کنند، می گوییم همین معیارهای فعلی را اتفاقا جدی بگیرند اما وقتی این معیارها را محقق می کنیم دیگر اضافه بر آن شروع به سنگ اندازی نکنند. اخیرا برای کسب یک مجوز ساده با وجود رعایت همه استانداردها ۶ ماه بی خودی دویدیم و معطل شدیم. مگر ما چقدر عمر داریم؟! واقعا این چه عادتی است که دستگاه های دولتی ما دارند؟! چه خاصیتی دارد؟! اصلا تا حالا فکر کرده اند؟! آرزو و هدف اصلی من این است که روزی در ایران به گله اجداد بوقلمون دست پیدا کنیم تا دیگر بابت واردات تخم نطفه دار دستمان جلوی فرانسه، آلمان و ترکیه دراز نباشد. اما در حال حاضر این آرزو با چالش مافیا و تحریم و سنگ اندازی های اداری رو به روست. مافیای واردات نمی خواهد ما به گله اجداد برسیم تا انحصار رانت واردات تخم نطفه دار را از دست ندهد. دو دهه است که این حوزه دست یک مافیای ۵ نفره افتاده و به کسی اجازه فعالیت نمی دهند. این در حالی است که بخش خصوصی آماده و مشتاق سرمایه گذاری در حوزه گله اجداد است و یک ریال هم به حمایت دولتی احتیاج ندارد.»

همسرم ایستاد

آقای عربی اگر با دست خالی به اینجا رسیده و دست های خالی و بیکار دیگری را مشغول کرده، حتما در این مسیر تنها نبوده. او درباره نقش همسرش، می گوید: «بنده و خانمم هردو اصالتا تهرانی هستیم. جمع کردن خانه و زندگی از تهران و کوچ کردن به تالش کار ساده ای نبود اما او ایستاد و تحمل کرد. من وقتی این کار را شروع کردم دوست و شریک و همراه دیگری هم داشتم. به دلیل اینکه سختی های این شرایط از سوی همسر ایشان قابل تحمل نبود، همکار من نتوانست ادامه دهد و از ادامه مسیر بازماند. در حال حاضر زحمت حساب و کتاب های مالی بر عهده همسر بنده است و فروش اینترنتی محصولات را هم مدیریت می کند.»

موفقت محمد عربی و همکارانش توجه کمیته امداد امام خمینی (ره) را هم انگیخته و آن ها امسال به عنوان عضو طرح اس.پی.ویِ این نهاد به نقش آفرینی خواهند پرداخت. او در این باره خاطرنشان می کند: «کمیته امداد به دنبال طرح های اشتغالزایی می گردد که بتواند در قالب آن ها مددجویانش را ظرف ۵ سال از مددجویی و نیازمندی خارج کند. خدا را شکر طرح ما در این حوزه هم برگزیده شد و امیدوار هستیم بتوانیم تعداد زیادی از مددجویان کمیته امداد را خیلی زودتر از ۵ سال از مددجویی خارج و کمک کنیم تا روی پای خودشان بایستند.»


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت + 15 =