روایت کشاورزی که زندان، پله ترقی در شیوه های نوین کارش شد

نویسنده :

دی 30, 1397 در 11:10 ق.ظ


«بابک کریم زاده» یکی از دامداران و گلخانه داران موفق است که کارش را با پرورش چند بلدرچین در اتاق محل زندگی اش شروع کرد. بعد از بارها شکست خوردن و حتی زندان رفتن، با مطالعه، تحقیق و تجربه چندین ساله توانسته شیوه های نوین و علمی زراعت و دامپروری را پیدا کند و کارش را گسترش دهد.

تیرماه ۱۳۵۳ به دنیا آمد. در شهر زندگی می کرد، اما طبیعت را دوست داشت. مهندس کشاورزی که شد مثل خیلی از دانش آموختگان این رشته، پشت میز نشینی را انتخاب نکرد و با اندک پولی که داشت به کسب و کار زد. تجربه کاری نداشت، چندین بار ضرر کرد، اما دوباره از اول شروع کرد، چون معتقد بود تا زمین نخوری نمی توانی بلند شوی. از شهر به روستا رفت تا ایده و فکرهای خود را عملی کند، در شهر که نمی توانست کشاورزی یا دامپروری کند. محصولاتش سبز نشدند یا دامش را سرما زد. به اتهام گناه نکرده زندانی شد، اما همین زندان نقطه عطفی در زندگی اش شد و از شب و روز آنجا استفاده کرد. بعد از بیرون آمدن از زندان، گلخانه داری و دامداری  قبلی خود را به شیوه نوین ادامه و گسترش داد. روایت شکست ها و موفقیت های«بابک کریم زاده»را  در ادامه می خوانید:

هر وقت به مشهد می آمدند، علاقه وافرش به طبیعت و مزرعه او را به باغ دایی اش در شیروان می کشاند. مادر دبیر بود و پدر ارتشی. دانشگاه، رشته زراعت و اصلاح نباتات را انتخاب کرد. سال ۷۵ فارغ التحصیل شد و قبل از رفتن به سربازی ازدواج کرد. پدر مصمم بود پسرش به خدمت برود و یک کار دولتی را شروع کند. مادر هم دوست داشت پسر کارمند شود. اما او علاقه ای به کار کردن در اداره نداشت. برای مستقل شدن، از خانواده جدا می شود. در مشهد یک اتاق ۱۲ متری با ماهی ۲ هزارتومان اجاره می کند تا با همسرش زندگی کند. یک تلویزیون داشت که آن را ۸۰ هزارتومان فروخت و ۲۰ هزارتومان هم از مادربزرگش قرض گرفت و قول داد از سود کاری که قرار است راه اندازد، مقداری هم به وی دهد. با پولش یک دستگاه جوجه کشی سفارش داد. دستگاه که آماده شد، آن را به همان اتاق محل زندگی آورد و کار پرورش بلدرچین را شروع کرد. بعد از مدتی متوجه شد زندگی کردن به این شکل خیلی سخت است و همسرش را برای چند ماه به زنجان فرستاد تا شرایط بهتری برای زندگی مهیا کند.

جوجه بلدرچین در عرض ۱۶ روز از تخم در می آید و ۴۰ روزه بالغ می شود. ۲۸بلدرچین می خرد که در سه ماه به ۳۰۰ تا رسیدند. بعد از مدت کمی که شرایط بهتر شد، همسرش را برگرداند. از آنجایی که دیگر نمی شد در آن اتاق زندگی کنند، یک خانه دو طبقه در بلوار وکیل آباد مشهد اجاره کرد. تصمیم گرفته بود که عرقیات گیاهی نیز تولید کند که طبقه پایین را به این کار اختصاص داد و حمام و دستشویی آن را قفسه بندی کرد و بلدرچین ها را آنجا گذاشت. گیاهان دارویی را با قیمت های مناسب از نیشابور می خرید و از آنها عرقیات گیاهی تولید می کرد. تخم و گوشت بلدرچین و عرقیات را در عطاری های مشهد عرضه می کرد. کمی بعد یکی از عطاری ها پیشنهاد شراکت داد.

 

تازه مهندس شده بود و فکر می کرد همه چیز را می داند. یک زمین کوچک در اطراف شهر مشهد اجاره کرد که به جای ۱۰۰ هزار تومان، ۳۶۰ هزار تومان پول می دهد. از یکی از استاتیدش راهنمایی می گیرد چه گیاهی برای کشت این زمین مناسب است که لوبیا چیتی را پیشنهاد می دهد. آزمایش آب و خاک هم نشان می داد مشکلی وجود ندارد، ولی همه اهالی منطقه می گفتند اینجا لوبیا چیتی به عمل نمی آید. ۷۰۰ هزار تومان لوبیا می خرد و می کارد اما دریغ از سبز شدن یک لوبیا. ضرر می کند. چون هنوز زمین وقت داشته، خیار می کارد که شوری بالای خاک، همه محصول را کج و کوله می کند و دوباره ضرر می کند. در این روزها، تولید عرقیجات و پرورش بلدرچین را هنوز ادامه می داد و پشتوانه مالی اش بود و همسرش در این راه همراهی اش می کرد.

بعد از این که دید بابت اجازه این زمین سرش کلاه رفته و کلی هم ضرر کرده، سراغ یکی از پیرمردهای همان اهالی رفت و از او یک هکتار زمین به شرط خرید، اجاره کرد. در واقع قرار شد به جای اینکه امسال ۴۰۰ هزار تومان بدهد، بعد از زراعت، سال دیگر ۵۰۰ هزار تومان به او بدهد و زمین را بردارد. این بار یک رقم از گندم به نام تریپتیکاله معروف به گندم مرغی که به شوری آب و خاک مقاوم است را برای کشت انتخاب کرد. این بار محصولش ثمر داد و ۷۰۰ هزار تومان سود کرد. پول زمین را به صاحبش داد و زمین را برداشت و با مابقی پول، یک موتور خرید تا برای سر زمین رفتن و توزیع عرقیجات و گوشت بلدرچین راحت باشد.

کمی که کارش رونق گرفت، سال ۷۷ ماشین ژیان و یک هکتار دیگر زمین خرید. سال بعد یک ماشین جیپ و سال بعد مدل بالاتری از آن را می خرد. درآمدش زیادتر می شود و سال ۸۰ علاوه بر ماشین هایی که داشته یک ماشین دیگر هم می خرد. منزلش را عوض می کند و به جای بهتری می رود. همین ایام بود که جواز بنگاه املاک هم می گیرد و آن را به یکی از دوستانش می دهد تا کار کند اما یک روز که به آنجا می رود می بیند برای فروش ملک، باید کلی قسم بخورند که این مدل پول درآوردن را دوست نداشت و بنگاه را تحویل دوستش می دهد. تا اینجا همچنان پدر مخالف این نوع کار کردن پسرش بود. حس ماجراجویی او را به طرف کار عتیقه و پیدا کردن گنج می برد. یک مغازه لوزام جانبی کامپیوتر هم باز می کند که یک نفر ۳۵ سیستم او را می برد و پولش را نمی دهد و از آن طرف هم دستگاه فلزیابش را یکی از دوستانش می برد. به خودش می آید و می بیند ۷۲ میلیون پول کم آورده و بدهکار است، همه دارایی اش به ۱۶ میلیون تومان هم نمی رسید. همه طلبکارها او را می شناختند و قرار شد هر وقت پول داشت، بدهی اش را بدهد.

سال ۸۳ به این فکر می افتد در همان روستایی که زمین دارد، زندگی کند و علاوه بر کشاورزی دامداری هم کند. ۱۰ راس گوسفند می خرد. سه سال بعد همه قرضش هایش را می دهد. همان سال ها بود که یکی از دوستان باغدارش از او خواسته بود که کارهای باغش را انجام دهد و گلخانه او نیز دستش بود و توت فرنگی می کاشت و با کار گلخانه آشنا شده بود. سال ۸۶، تعداد گوسفندهایش به ۳۰۰ راس می رسد. علاوه بر آن، ۳۰۰ راس گوسفند به شکل مدت دار می خرد. یعنی گوسفند کیلویی ۱۶۰۰ را ۲۵۰۰ تومان  می خرد به این شرط که پولش را سال بعد بدهد. همان سال، سرمای خیلی شدیدی کل ایران را فرا می گیرد، دمای مشهد به منفی ۲۵ درجه می رسد و آذوقه دام خیلی گران می شود. باز هم ضرر می کند و مجبور می شود همه گوسفندها را بفروشد تا پول همان ۳۰۰ راس گوسفند را تصفیه کند.

 

تا سال ۸۹ همچنان کارش را با خرید گوسفند و دامداری ادامه می دهد. مشتری خوبی برای زمین هایش پیدا می شود که ۲ هزار متر آن را می فروشد. با خریدار کم کم آشنا و دوست می شود. یک روز که به خارج از کشور سفر می کند، پدرش با او تماس می گیرد و می گوید از طرف اطلاعات آمده اند و می گویند پسرتان قاچاقچی اسلحه و مواد مخدر است و در یک آدم ربایی شرکت داشته است. بر می گردد و چون بی گناه بوده کاری به او نداشتند تا بعد از چند ماه دوباره با همان اتهام ها او را دستگیر و روانه زندان می کنند.

۲۷ ماه زندانی بود. در زندان با یک نفر به نام آقای لطفی که گلخانه دار بود، آشنا می شود. او به روش هیدروپنیک، خیار می کاشته. هیدروپنیک روشی بدون خاک است که تمام نیازهای گیاه، از طریق آب به گیاه رسانده می شود. در زندان شروع به تحقیق درباره این روش کشت می کند و اطلاعات مورد نیاز را از همین آقا یاد می گرفته است. بعد از مدتی که در زندان بود، او را به بند باز منتقل می کنند. بندی است که زندانی ها روزها بیرون از زندان می روند و شب ها بر می گردند. روزهایی که بیرون از زندان بود، به کتابخانه می رفت و مطالعه می کرد و در گلخانه همان آقا، به روش هیدروپنیک، توت فرهنگی کشت می کرد. آقای گلخانه دار برای اینکه هر محصول جدیدی بکارد، باید فرمول آب و مواد مغذی گیاه مورد نظر را از یک نفر دیگر تهیه می کرد و پول می داد. بعد از مدتی او این فرمول ها را یاد می گیرد و با مطالعه کتاب های تخصصی، اصولی با این روش آشنا می شود و مقدار مورد نیاز مواد عناصر گیاه را خودش محاسبه می کرد.

همچنان زندانی بود که سال ۹۱ یک روزنامه نگار به نام آقای صفایی به او می گوید بیا به یک نفر معرفیت کنم که می توانی موفق شوی. با آقای مشارزاده در نمایشگاه کشاورزی که نمایندگی کود داشت، آشنا می شود. در مشهد گلخانه داشت و خواسته بود نشاء تولید کند. خودش هم بعد از مدتی گلخانه اجاره می کند و حرفه ای به روش هیدروپنیک چند میلیون در سال نشاء تولید می کرد. موفقیت های خوبی به دست می آورد و سود خوبی کسب می کند. سال ۹۲ از اتهماتی که زده بودند، تبرئه و آزاد می شود. همان کارهای گلخانه و تولید نشاء و دامداری را ادامه می دهد. این بار می خواسته به صورت کاملا علمی دامداری کند. در تماسی با مرکز اصلاح نژاد کرج از آنها درباره روش های نوین و علمی راهنمایی می گیرد. تجربه چندین ساله را کنار مباحث علمی می گذارد. نژاد رومانوف را به او پیشنهاد می دهند که چندقلوزایی دارد و به سرما هم مقاوم است. نژاد این گوسفند روسیه ای است و چون نمی دانسته به  گرد و خاک حساس است، گوسفندانش دچار بیماری پنومونی می شوند که به جگر سفیدی آسیب می زند. کم کم برای این اینکه گوسفندانش بیمار نشوند، راه حل پیدا می کند.

چون این نژاد گوسفند حداقل دو بار در سال بره زایی داشت که یک مرتبه اش، دوقلوزایی بود، بدنشان خیلی ضعیف می شد. مراتع آنجا هم که فقیر بود و نمی شد گوسفندها را برای چرا برد، بنابراین فقط این دام را باید در جایگاه خود تغذیه و نگهداری می کرد. تا سال ۹۴ کار گلخانه را هم انجام می داد. همان سال به پیشنهاد دوستش به شهرستان ساروج می رود که او گلخانه و کارخانه رب داشت. می خواست نشاء به روش هیدروپنیک داشته باشد و از او کمک گرفت. زمین و گلخانه داشت و اجازه داد گوسفندهایش را به اینجا بیاورد. وقتی به ساروج آمد، دید امکانات اولیه خیلی کم است. گلخانه را مجهز کرد. مجهز شدن گلخانه و حرفه ای کار کردن باعث شد، نشاء ها در طی ۱۸ تا ۲۰ روز به عمل آیند در حالی که دیگر گلخانه ها، نشاء را ۴۵ روزه تحویل می دادند. در واقع گلخانه از دوستش و کار و نظارت از او بود.

از آن زمان به بعد کارش را گسترش داد و در سه هزار متر مربع گلخانه، دو و نیم میلیون نشاء گوجه فرنگی را ۲۰ روزه تحویل کشاورزان منطقه و شهرستان های دیگر می داد. کار گوسفندداری را هم در کنار گلخانه، خیلی حرفه ای تر از قبل ادامه می داد. دوباره به مرکز تحقیقات اصلاح نژاد می رود و گوسفند نژاد ایلدورافد که گوشتی است را می گیرد و با نژاد رومانوف که جثه ضعیفی  داشت، تلاقی می دهد تا هم دوقلوزایی در گوسفندهایش حفظ شود و هم وزن بیشتری داشته باشند.

حدود پنج سال پیش ۱۱۵ میش اولیه را با مشارکت برادر آقای مشارزاده می خرد که الان آنها را به ۷۰۰ راس رسانده است. محلی برای نگهداری و پرورش آنها نیز خریداری کرده اند. گلخانه و دامداری باعث اشتغالزایی برای دیگران هم شده که در فصل نشاء که حدود ۵ ماه است، روزی ۷۰ کارگر زن مشغول به کار هستند که همگی از روستای برگرد شهرستان ساروج هستند، چون گلخانه در روستای برگرد است. شهرستان ساروج از شهرهای استان خراسان شمالی است. در بخش دامداری هم دو کارگر به شکل دائم و دو نفر هم پاره وقت کار می کنند. زمین کشاورزی هم دارد که محصولاتی مثل چغندر و ذرت برای دام کشت می کند که در طول فصل، روزی ۵ تا ۱۰ نفر کار می کنند.امسال که نشاء زمستانی هم تولید کردند، کارگرها روزهای بیشتری در گلخانه کار کردند. در حال  حاضر هم زمین کشاورزی را آماده کشت ریحان کرده اند که ۵ نفر مشغول کار هستند. به خانم های کارگر روزی ۳۰ هزارتومان و آقایان کارگر روزی ۴۰ هزار تومان و به کارگران پاره وقت روزی ۵۰ هزار تومان حقوق می دهد.

یکی از ایده های جالب و نوین آقای کریم زاده در روستا، استفاده از آب باران برای کشاورزی است. در روستای برگرد که زندگی و کار می کند، لوله کشی آب وجود ندارد. قبلا افرادی که اینجا بودند و پرورش شترمرغ داشتند با تانکر از روستای دیگر آب می آوردند. اما او با استفاده از آب باران از اوایل مهرماه تا عید نوروز، آب مصرفی را از آن تامین می کند. با ضایعات لوله کشی آبیاری بارانی، سقف ها را ناودانی زده  و همه آنها را به هم وصل کرده و به وسیله آنها، آب باران جمع  و به داخل استخری که درست کرده، هدایت و جمع می شود. هر ۱۰ میلی لیتر آب باران، ۴۰ متر مکعب آب در استخر جمع می شود. این آب برای مصرف ۲ ماه گوسفندان و مصرف خانگی خود و ۲ خانه کارگری اش کفایت می کند.

درصدد مجوز کشت هیدروپنیک برگشت پذیر است که مسئولین مربوطه سنگ جلوی پایش می اندازند و طرحش را قبول ندارند. در این سیستم، با کمترین آب باران، ذخیره آب خواهند داشت. آب باران که در استخر جمع می شود را با مواد مغذی مورد نیاز گیاه مخلوط می کنند و پای بوته های گیاه داخل گلخانه می فرستند. سطح گلخانه را با یک پلاستیک مخصوص به ضخامت ۱۰ میلی متر می پوشانند که آب چکه شده از گیاه در آن جمع آوری شود و دوباره به استخر برگردد. در استخر، این آب با لامپ های UV ضد عفونی می شود و مجدد آب برای گیاه به گلخانه فرستاده می شود. بعد از ۱۵ روز مصرف و برگشت آب، به دلیل آلودگی یا بالا رفتن شوری به زمین زراعی اطراف فرستاده می شود که درختان از آن استفاده کنند و دوباره از ذخایر استخر برای گلخانه استفاده می شود.

مصرف یک گلخانه یک هکتاری در هر ۱۵ روز، ۳۰ متر مکعب است. اگر یک سانتی متر یا ۱۰ میلی لیتر باران ببارد، ۱۰۰ متر مکعب آب در استخر جمع می شود. متوسط بارندگی در ساروج، ۲۵۰ میلی متر مکعب است که اگر به این شیوه جمع آوری شود، آب برای آبیاری اضافه هم خواهند آورد. بااین روش مصرف آب یک گلخانه معمولی را  ۳۰/۱ می شود. او منتظر جواز این روش کشت است تا در روزهایی که کشاورزان منطقه، زمین هایشان را تغییر کاربری می دهند، زمین های آنجا را با آبیاری اصولی رونق دهد.

«بابک کریم زاده» که حالا یک کارآفرین و ایجاد کننده شغل است، از شکست های خود طی این سال ها درس گرفته و تجربه را مهم ترین معلم می داند. معتقد است ورشکستگی جزئی از کار است و تا زمین نخوری نمی توانی بلند شوی. از تجربه و اطلاعاتی که دارد به خوبی استفاده می کند و تا جای ممکن سعی می کند هزینه های کار را پایین بیاورد. مثلا امسال که «جو» گران شده  و باید آن را به عنون مکمل به گوسفندها بدهد و به صرفه نیست، در مطالعه ای که داشته متوجه شده وقتی جو، جوانه بزند پروتئین بیشتری تولید می کند و برخی ویتامین هایش بیشتر می شود. جو را حذف کرده و جوانه جو را به دامش می دهد که سرحال تر، سالم تر و شیرده تر شده اند. در واقع خود را با همه شرایط وفق می دهد. دوست ندارد تا وقتی برای دادن تسهیلات، سود دریافت می کنند، از آن استفاده کند. چون کارش سود ده است و برای به اینجا رسیدن کلی وقت و هزینه گذاشته است. از مسئولان می خواهد که تسهیلات بدون سود بدهند تا کارش را وسیع تر کرده و نیروی کار بیشتری را به کار گیرد.

انتهای پیام/

 


یک پاسخ به “روایت کشاورزی که زندان، پله ترقی در شیوه های نوین کارش شد”

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + 1 =