بر سریر شرافت

عکاس :زهرا استادزاده

گاهی سرنوشت آدم با اتفاقی کوچک، زیر و رو می شود. بعضی وقت ها با یک حادثه ریز و کاملا معمولی ریل زندگی یک نفر تغییر می کند و پشت بندش زندگی بسیاری از اساس شخم می خورد. مثل گلوله ای از برف که بی سر و صدا از فراز قله رها می شود اما اندکی بعد در دامنه کوهستان بهمن راه می اندازد. مثل همین پیامکی که همینطور اتفاقی روی گوشی فاطمه سریرپور فرستاده شد. فنی و حرفه ای شهرستان قیر و کارزین چه می دانست برای چه کسی پیامک می فرستد که بیا و در کلاس های هنری و صنایع دستی شرکت کن؟! اما تقدیر این بود که مسیر دانشجوی روستایی رشته مدیریت همینقدر ساده عوض شود و یک آدم معمولی سرانجام تکیه زند بر سریر شرافت و دستگیری از مردم و چه دستگیری هم بکند. مادری را تصور کنید که سرپرست خانوار است اما خودش سرطان دارد. مادری را تصور کنید که نان آور خانه است اما خودش معلول است. مادری را تصور کنید که مرد خانه است اما دست و پای خودش کوتاه است. این مادران را تصور کنید بدون آنکه پوشش کمیته و نهادی آن ها را دربر گرفته باشد. در دهات دور افتاده. با اطفال قد و نیم قد. فاطمه سریرپور کاری کرده که گاهی یک دولت زیر بار مسئولیتش درمی‌ماند. دستان هنرمند قریب به ۲۰۰ نفر از زنان روستایی مبتلا به همین اوصاف را گرفته و مشغولشان کرده. هنرهای دیرینه را به یادشان می آورد، آموزششان می دهد، مصنوعات دستشان را در نمایشگاه های ملی عرضه می کند و حاصل را به خودشان بر می گرداند. او که دانشکده مدیریت را همان سال اول رها کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − شانزده =